خرید بک لینک
با دلخوری به " خدا" گفتم درب آرزوهایم راقفل ڪردی ڪلید را هم پیش خودت نگه داشتی لبخندی زدو جواب داد همه عشقم این است ڪه به هوای این ڪلید هم شده گاهی به من سرمی زنی .

برچسب: با دلخوری به خدا گفتم, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:46

وقتی “‘خـــــــــــــــــــــدا ” بخواد

بزرگــــــــــی آدمـــــــــی رو اندازه بگیره !

مـتـــر رو به جای قـــــــدش ، دور “قلبـــــــــش” میگــــــــــیره …

برچسب: بزرگی آدما,بزرگی آدمها,بزرگترین آدم برفی جهان,بزرگترین آدمهای جهان,بزرگترین آدمهای دنیا,بزرگترین آدم برفی دنیا,بزرگترین آدم برفی,بزرگترین آدم ها,بزرگترین آدم برفی ایران,بزرگترین آدم درجهان, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:45

دردنیای امروز : فقر آتشی است که خوبیها را می سوزاند و ثروت پرده ایست که بدیها را می پوشاند . و چه بی انصافند آنانکه یکی را می پوشانند به احترام داشته هایش و دیگری را می سوزانند به جرم نداشته هایش....

برچسب: فقر و ثروت,فقر و ثروت در ایران,فقر و ثروت در,حدیث فقر و ثروت,متن درباره فقر و ثروت,عکس فقر و ثروت,مقایسه فقر و ثروت,کاریکاتور فقر و ثروت,شعر فقر و ثروت,جملات فقر و ثروت, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:45

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد سارا ... دخترک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه میخام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم. دخترک جونه لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم... مادرم مریضه اما...بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد...اونوقت میش

برچسب: زود قضاوت نکنید,داستان زود قضاوت نکنید,داستان کوتاه زود قضاوت نکنید,هیچ وقت زود قضاوت نکنید,بمیرید اما زود قضاوت نکنید,کلیپ زود قضاوت نکنید,تصاویر زود قضاوت نکنید,هرگز زود قضاوت نکنید,لطفا زود قضاوت نکنید,داستان های زود قضاوت نکنید, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:45

خسرو شکیبایی: ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...! این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..

برچسب: نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:45

گر فاش شود عیوب پنهانی ما


ای وای به خجلت و پریشانی ما


ما غره به دین داری و شاد از اسلام


گبران متنفر از مسلمانی ما

برچسب: گر فاش شود عیوب پنهانی ما, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:44

کرده ام باز به آن گریه سودا سودا که ز هر اشک زدم بر سر دریا دریا ساقی امشب چه جنون ریخت به پیمانه هوش که شکستم به دل از قلقل مینا مینا

برچسب: نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:44

خدایا گرچه من غرقاب دردم برای تشنگان کاری نکردم صغیران را همه بی تاب دیدم صدای العطش هرجا شنیدم دگر از بودن خود شرم دارم که آبی بهر این طفلان ندارم مرا لب تشنگان دامن گرفتند توان و تاب را از من گرفتند ز یک سو تشنه لب گلزار زهراست به یک سو آب هم محصوراعداست یتیمان را ز غم لبها به جان است تمام دشت پر از کوفیان است به روی خیمه راه آب بستند دل اطفال پیغمبر

برچسب: متن نوحه خدایا سقا,متن نوحه من غریبم ای خدایا,متن نوحه خدای احساس,متن نوحه خدای خدا غریبه,متن نوحه ی خدایا سقا,متن نوحه این حسین کیست خدایا, نویسنده: نیکان کاشفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 4:44

صفحه بندی